که مگر مردم این ملک چه خواسته اند؟
هفته دوم به افسردگی و سرخوردگی گذشت ،
که مگر ندا و شهیدان راه دموکراسی چه گفتند که پاسخش گلوله بود؟
وهفته سوم ... خدا داند.
در فرهنگ اسلامی همیشه مسلمان دارای رحم و شفقت است و نامسلمان بویی از انسانیت نبرده، اما نمیدانم چگونه است که در حالیکه بیشتر مسلمین جهان از احوال مردم ایران خبری نمیگیرند سناتور جان مک کین که مسلمان نیست و از دید مسلمین فاقد رحم و انسانیت گفته است که :
ندا با چشمان باز مرد ، شرم بر ما که زنده ایم اما چشمانمان را بسته ایم.
در پاسخ باید گفت : جناب چمران فرمایشتان کاملا" صحیح است ، خدای ناکرده ما از پشت کوه که نیامده ایم ، همه میدانند که محمود احمدی نزاد از نگاه جنابعالی یک " کاندیدای بسیار بسیار خاص " است .
با انتخاب محمود احمدي نژاد ، در چهار سال گذشته تدبير و عقلانيت از عرصه مديريت كشور رخت بربست و جاي آن را پرخاش گري و توهين گرفت و تصميمات فاقد پشتوانه كارشناسي در همه عرصه هاي مديريتي رواج پيدا كرد ، هديه احمدي نژاد به جامعه ايران تورم ، بيكاري ، ركود اقتصادي و فقر فرهنگي بود و حالا پس از چهار سال فلاكت و بدبختي مطلق مردم ايران ، احمدي نژاد چشم در چشم مردم چنان از كارنامه اش دفاع ميكند كه انگار ما در اين سرزمين نبوده ايم ، او با مخاطبانش آنچنان توهين آميز سخن ميگويد كه انگار مخاطبش را فهم و شعوري نيست.
چهار سال پيش دوستان ميگفتند كه مگر خاتمي در هشت سال رياست جمهوري اش چه كار كرد ؟ ومن گفتم خاتمي اگر هيچ كاري نكرد اين حسن را داشت كه اقداماتش منفي نبود و جامعه را از نظر فرهنگي و اقتصادي اندكي به پيش برد ، اما ما در چهار سال گذشته با اين دكتراي ترافيك ( احمدي نژاد) از يك دوربرگردان برگشتيم به همان جاي بيست و شايد سي سال قبلمان ( شايد هم كمي بيش از بيست و سي سال ) ، سخن به درازا كشيد .
از اين همه آسمان ريسمان بافتن منظورم اين بود كه تحمل رفتار و سخنان و قيافه محمود احمدي نژاد براي چهار سال را نداريد و نداريم ، همين چهار سال كافي بود تا تفاوت آدم ها با يكديگر برايمان روشن شود ، بيائيد
دست در دست هم نهيم به مهر
نگذاريم ميهنمان را كنند ويران
به خداي بزرگ قسم كه ماهم از اين مملكت سهم داريم به همان اندازه كه احمدي نژاد سهم دارد ، نگذاريم كه چهار سال ديگر هم او نماد ايران و ايراني باشد.
دريغ است ايران كه ويران شود.
مهم نیست که نامش چه بود ، کجا زاده شد ، چند زن داشت یا چند فرزند
مهم این است که هرگاه حکایتی از گلستان را می خوانی یا می شنوی،
هرگاه شعری از حکایات بوستان را می خوانی یا می شنوی،
یا هر لحظه ای که یکی از غزل های دیوان غزلیاتش را می خوانی یا می شنوی،
با خود می اندیشی که راوی این حکایت یا سراینده این شعر چه طبع لطیف و چشم تیز بینی داشته که این همه حکایات و اشعار روان و نغز و پرمعنی را به نثر و نظم در آورده است ، در گلستان آن چنان تصنع و تکلفی به کار برده که در نثر فارسی بی نظیر است و در غزلیاتش آن گونه سیالیتی آفریده که در نظم فارسی بی نظیر .
منت خدای را عز و جل که طاعتش موجب قرب است و ...
پیش ِنماز بگذرد سرو روان و گویدم
قبله اهل دل منم سهو نماز میکنی
سعدی یگانه ی همه ی دوران هاست.
بی قرارم
روز و
شب
که در حال حاضر نه وقت دارم و نه حال برای نوشتن ،
شاید وقتی دیگر ...
چند سال پیش کتاب موسیقی شعر دکتر کدکنی را خواندم ، نویسنده در آن کتاب از شاعری به نام طرزی افشار چند بیت نقل کرده بود که بسیار جالب بود و هر سال که ماه رمضان می آید من به یاد بیتی از آن شعر می افتم که :
شعبان رمضان گر بپلاوم متعجب
بی آش جمادیدم و بی نان رجبیدم.
البته با عنایت به گرانی فزاینده که مخصوصا" گریبان مرغ ها را گرفته به نظر نمیرسد کسی از عوام الناس قادر باشد که در رمضان بپلاود.
مادر به روزهای خوب و بد گذشته فکر میکرد ، آرامش و رضایت در چهره اش موج میزد ، امروز عروسی کوچکترین فرزندش است . بزرگ کردن ۴پسر و ۴دختر در حالیکه شوهرش همیشه دنبال آمال و آرزوهایش بوده مادر را فرتوت و رنجور کرده ، اما امروز از ته دل خوشحال است پس از سال ها زجر و زحمت ، همه ء فرزندانش به قول خودش " رفته اند سر زندگی خودشان و خدارا شکر همه دستشان به دهانشان میرسد " ، فقط این ته تغاری لوس مانده که او هم امروز به خانه بخت میرود.
مادر همیشه دلش میخواست خودش قبل از مرگ وسایل ارزشمندش را بین فرزندانش تقسیم کند ، در بین وسایلی که سال ها در گنجه اتاق پشتی قایم کرده بود ، یک قرآن خطی و یک دست شرابخوری عتیقه از همه بیشتر جلب توجه میکرد.
مادر روز بعد از عروسی ته تغاری ، فرزندانش را دعوت کرد و شروع کرد به تقسیم وسایل گنجه اش بین آنها ، شرابخوری عتیقه برای پسر بزرگ ، قرآن خطی برای داماد بزرگ و ... .
حالا چند سالی از تقسیم ارثیه ء مادری گذشته و مادر دو سال پیش از دنیا رفته ، پسر بزرگ هر روز لنگ و منگ است او حتی یک روز به شرابخوری های مادری اش استراحت نمیدهد و داماد بزرگ سر به راه است و اهل تقوی ، شده پیش نماز مسجد محل و معتمد دوست و آشنا.