مادر به روزهای خوب و بد گذشته فکر میکرد ، آرامش و رضایت در چهره اش موج میزد ، امروز عروسی کوچکترین فرزندش است . بزرگ کردن ۴پسر و ۴دختر در حالیکه شوهرش همیشه دنبال آمال و آرزوهایش بوده مادر را فرتوت و رنجور کرده ، اما امروز از ته دل خوشحال است پس از سال ها زجر و زحمت ، همه ء فرزندانش به قول خودش " رفته اند سر زندگی خودشان و خدارا شکر همه دستشان به دهانشان میرسد " ، فقط این ته تغاری لوس مانده که او هم امروز به خانه بخت میرود.
مادر همیشه دلش میخواست خودش قبل از مرگ وسایل ارزشمندش را بین فرزندانش تقسیم کند ، در بین وسایلی که سال ها در گنجه اتاق پشتی قایم کرده بود ، یک قرآن خطی و یک دست شرابخوری عتیقه از همه بیشتر جلب توجه میکرد.
مادر روز بعد از عروسی ته تغاری ، فرزندانش را دعوت کرد و شروع کرد به تقسیم وسایل گنجه اش بین آنها ، شرابخوری عتیقه برای پسر بزرگ ، قرآن خطی برای داماد بزرگ و ... .
حالا چند سالی از تقسیم ارثیه ء مادری گذشته و مادر دو سال پیش از دنیا رفته ، پسر بزرگ هر روز لنگ و منگ است او حتی یک روز به شرابخوری های مادری اش استراحت نمیدهد و داماد بزرگ سر به راه است و اهل تقوی ، شده پیش نماز مسجد محل و معتمد دوست و آشنا.