اینجانب که نگارنده این وبلاگ هستم در واپسین ماه اولین فصل سال ۱۳۵۸ هجری خورشیدی در شهر زیبایی که دربین کوههای پرصلابت زاگرس محصور است چشم بدنیا گشودم ازکودکی آوای پدرم در گوشم طنین داشت که : بشنو ازنی چون حکایت میکند و اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا ... ٬ تا هجده سالگی بیشتر روزگارم به مطالعه میگذشت اما پس از قبولی در دانشگاه ٬ درس وکار همزمان از ساعات مطالعه ام کاست وسربازی هم که میدانید برای مدتی از هرچه هستی تهی ات میکند وذوق و شوق و رمقی برایت نمیگذارد اما یکتای هستی آفرین را سپاس گذارم که اکنون٬ قریب به یک سال است که کارم مخل آسایشم نیست هرچند که با روزی ۱۲ ساعت کار توان چندانی برایم نمی ماندولی برآنم هر از گاهی چندسطری بنگارم ازآنچه که در مخیله ام میگذردباشد که سرآغازی بیافرینم برای لختی باهم بودن در فضایی که میتوان سخن دیگران را شنید وراجب به آن نظر داد .