تبليغاتX
شاه شمشاد قدان - یک نامه’ عاشقانه
خیز تا خاطر بدان ترک سمر قندی دهیم ×××کزنسیمش بوی جوی مولیان آید همی

نامه یک عاشق به معشوقش یک ماه قبل از شروع زندگی مشترک و وصال:

 سلام زیبای من
به امید خدا و به پشتوانه عشقمان و کمک های پدر و مادر من و تو تا چند هفته دیگر زندگی مشترکمان را در زیر یک سقف آغاز میکنیم و میخواستم آن شعر استاد فریدون مشیری را برایت بنویسم که میگوید:
 
همه میپرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را میشنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
 
نه
من به تو نمی اندیشم
 اگر بگویم به تو می اندیشم دروغ گفته ام ومن و تو قول داده ایم که هیچگاه به یکدیگر دروغ نگوییم ، من به این می اندیشم که مخارج زندگی مان را چگونه تاءمین کنم ،  هزینه های خورد و خوراک و مسکن و رفت و آمد و پوشاک را خودت بهتر از من میدانی
 نازنینم به من حق بده
که به تو نیاندیشم
که اگر تک و تنها به تو بیاندیشم
پولی نخواهیم داشت که با آن خانه اجاره کنیم و لباس بخریم و غذا بخوریم 
اما زیبای من
 
تو بمان با من تنها تو بمان
و
تو بدان این را تنها تو بدان

که فقط با وجود تو
وفقط برای وجود تو
حاضرم همهء سختی های دنیارا تحمل کنم.
 
                                                            همسرت: s.shemshad@gmail.com
                                                                              فروردين87
+ نوشته شده در  87/01/09ساعت 18  توسط سردار  | 





Powered by WebGozar